
پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید. براي دانلود برنامه ها و ديدن ترفند ها بايد عضو شويد
با تشکر
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
این وبلاگ دوست دارد رضایت شما را ببیند نه
چیز دیگری پس با با نظرات خود ما را بهره مند کنید
درضمن
برای تبادل لینک با ما لینک مارا با نام
۞ اگه نری ضرر میکنی ۞
در وب خود قرار داده و بعد لینک خود را در قسمت نظرات بیان کنید
مدیر وبلاگ
كد گوشي نوكيا![]()
كد براي وبلاگ![]()
كد آهنگ براي وبلاگ![]()
اطلاعات درباره ي بازي تا دلت بخواد دارم![]()
لطيفه![]()
دانلود نرم افزار![]()
هك كردن![]()
ترفند باحال![]()
عید نوروز![]()
کمک کنید![]()
مهمترين خبري كه شنيده ايد![]()
خلق طرح هاي گرافيكي تنها با چند كليك!!!؟![]()
بهار![]()
توهین به امام![]()
جدید ترین آهنگ (081)![]()
دعوت نامه پرشین گیگ![]()
كد قالب![]()
پذیرفتن تبلیغ![]()
لوگو ما![]()
لینک باکس ما![]()
دانلود اهنگ احسان خواجه امیری![]()
جمله هاي زيبا![]()
sms![]()
عکس![]()
دانلود اهنگ رپ![]()
عاشــــــــــــــــــــــق![]()
سلااااااااااااااااااااااااااااام به به امروز تولد رضا است

راستی کادو یادتون نره هاااااااااااااا
رضا شمعها رو فوت کن
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 9:59
|
|
هوا پر شد از نم كدورت
گل دوستي ديگر بوي خواستن نمي دهد.
خار كينه
چه بي پروا بوي دوري را فرياد مي زند,
و دست سنگين خارها
با هر نفس بيشتر بر باغ دل هايمان سايه مي كند.
پاي گل را بوسيدم
به باران شبهايمان سوگند خوردم
به بهارمان قسمش دادم,
كه گلستان ما را خارستان نكن.
بغز پوسيده اي از رنگ خار به سينه داشت,
كه تيغ زبانم پيكرش را دريد و چشمه اشك جاري شد,
اشك شيرين خواستن.
اما گلبرگ ها با ما نبودند,
نقش ديوار بر خود داشتند.
شايد ما چنين مي خواستيم.
ديگر شيريني اشك در پشت گلبرگ ها دوري را شكرك مي زد
و زنبور ما چه حريصانه به دوري نيش مي زد,
تا كندويي ساخت ز جنس تنهايي
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 13:3
|
|
| عشق |
|
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 21:49
|
|
اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد
آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم
اي ستاره ها اگر به من مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره مي كنم
با دلي كه بوئي از وفا نبرده است
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار اين مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است
اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد
اي ستاره چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد
جام باده سرنگون و بسترم تهي
سر نهاده ام به روي نامه هاي او
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور
جستجو كنم نشاني از وفاي او
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو روئي و جفاي ساكنان خاك
كاين چنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها ، ستاره هاي خوب و پاك
من كه پشت پا زدم بهرچه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا به من اگر به جز جفا
زين سپس به عاشقان وفا كنم
اي ستاره ها كه همچون قطره هاي اشك
سر به دامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نميرود
اي ستاره ها ، چه شد كه او مرا نخواست
اي ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟
< فروغ فرخ زاد >
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 23:38
|
|
توراسپاس مگویم که به من چنین کرامت بخشیدی
وبهترین سرمایه های جهان خلقت رابه من ارزانی
داشتی تاتوشه ی راه کنم وبه سوی تو بازآیم.
خدایامرادر این راه یاری کن.
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 12:57
|
|
قوي زيبا
شنيدم كه چون قوي زيبابميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد
شب مرگ ننشیند به موجی رودگوشه ای دو روتنها بمیرد
خوب خیالمون راحت شد
چون که حالا حالا ها خیال مردن ندارم
اگرم داشته باشم حوصله راه رفتن ندارم
حالاچه کنیم
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 12:55
|
|
با من از عشق بگو .بامن از عشق بگو ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم
ای کاش قطره اشک بودم از چشمهایت جاری می گشتم در لبانت جان می گرفتم
و در آخر گونه هایت جان می دادم ولی افسوس که نه آهنگ هستم و نه اشک....
چشمهای پر مهرت , ولی هر چه هستم حقیرتم و تا آخرین قطره خون دوستت دارم صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 14:38
|
|
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب .
. آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيمبا هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست.من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 18:6
|
|
زندگی چیست خون دل خوردن ؟ زیــــــر دیــــوار آرزو مــردن
رســم دو رنگـــی آئین ما نیست یه رنگ باشد روز و شب من
به هر کی گفتم از عشق خسته شدم به من خندید اما واقعا خسته شدم نمیدونم دیگران
خسته نمیشن یا جرات گفتنش و ندارن
خسته و زخمی دست آدمــای بدم من پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم من
میگن خدا مهربونه میگن یار عاشقونه اما اگه واقعا خدا مهربونه این تظاهر و دو رنگی از این
آدما بگیره که عشق و یه بازی می دونن
میگیم بارون و دوست داریم اما وقتی بارون میزنه چتر رو سرمون باز میکنیم اینم شده
عاشقی بعضیا
اما من دیگه به عشق اعتقاد ندارم این عشقی که من دیدم فقط بازی با کلمات بود اونم از
روی سر گرمی یا بیکاری خیلی ها هم مثل دوست من فقط چون تو اون برهه از زمان نیاز
داشتن عاشق شدن بعدشم ...
دشمن کجایی که رفیقان....
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 19:4
|
|



می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن

[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 13:44
|
|
[+]
نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 13:53
|
|