تبليغاتX
بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من

bachehaye666

غلامرضا ضیاپور(مدير)

bachehaye666

http://bachehaye666.blogfa.com

بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من

بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من

بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من

خوش آمدی از بازدید شما متشکرم
این وبلاگ دوست دارد رضایت شما را ببیند نه
چیز دیگری پس با با نظرات خود ما را بهره مند کنید
درضمن
برای تبادل لینک با ما لینک مارا با نام
۞ اگه نری ضرر میکنی ۞
در وب خود قرار داده و بعد لینک خود را در قسمت نظرات بیان کنید


مدیر وبلاگ این وبلاگ رو تا آخر بخون اگه خوشت اومد یا بدت نظرتو بگو با دلیلش!؟

بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من

تصـــــــوير روز
سخن روز
تاريخ نگار
آب و هوا
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید. براي دانلود برنامه ها و ديدن ترفند ها بايد عضو شويد

با تشکر   

فرم عضويت در سايت





Powered by WebGozar

ديکشنري آنلاين
لينك دوستان
۞بهترین ها در کافی نت شهـــــــــید ستاری۞
موبایل سینا
ســـــــــــــــــرور (استقلال)
##جديدترين پراكسي و فيلتر شكنها##
قالب وبلاگ :: كدجاوا
پارسيان موبايل
۞ کتاب نگار ۞
هرچی بخوای هست.............!!!
۞ دانلودستان ۞
۞ انواع موضوعات دانلود ۞
۞ مهربانی و خرده ای دانایی ۞
فيلتر شكن(جديد)
۞ انواع كد آهنگ ۞
۞ شهداي هويزه ۞
۞ فريييييييينت ۞
۞ شيراز عكس ۞
۞ نري ضرر كردي ۞
۞ دوستيابي ۞
۞ گالری دختران ایرانی ۞
۞ آموزش ايرانيان ۞
واگير
۞ پدر رپ فارس ۞
آموزش ساخت فيلتر شكن
۞ بيـــــــــــــــــا تو رپ ۞
ترفندهای آموزشی امیر
عکسهای عاشقانه
باشگاه فرهنگي ورزشي صنعت مس رفسنجان
اين فرصتو از دست ندين كارت شارژ رايگان
:!!!بهترين كتاب هاي الكترونيكي با 2000 جلد كتا الكترونيكي!!!
هک و ترفند و دانلود نرم افزار

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: بیا تو ضرر نمی کنی!!!؟؟ پـــــــاي من در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
تبليغات
((محل قرارگيري کد تبليغات))
رضا جان تولدت مبارک

See full size imageSee full size imageسلااااااااااااااااااااااااااااام به به امروز تولد رضا استراستی کادو یادتون نره هاااااااااااااا

رضا شمعها رو فوت کن

اینم کادوی من

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 9:59 | |

از كدورت تا جدايي

هوا پر شد از نم كدورت

گل دوستي ديگر بوي خواستن نمي دهد.

خار كينه

چه بي پروا بوي دوري را فرياد مي زند,

و دست سنگين خارها

با هر نفس بيشتر بر باغ دل هايمان سايه مي كند.

 

پاي گل را بوسيدم

به باران شبهايمان سوگند خوردم

به بهارمان قسمش دادم,

كه گلستان ما را خارستان نكن.

 

بغز پوسيده اي از رنگ خار به سينه داشت,

كه تيغ زبانم پيكرش را دريد و چشمه اشك جاري شد,

اشك شيرين خواستن.

 

اما گلبرگ ها با ما نبودند,

نقش ديوار بر خود داشتند.

شايد ما چنين مي خواستيم.

ديگر شيريني اشك در پشت گلبرگ ها دوري را شكرك مي زد

و زنبور ما چه حريصانه به دوري نيش مي زد,

تا كندويي ساخت ز جنس تنهايي

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 13:3 | |

عشق

عشق

 
 
پرسيدم : هنگام غروب ، خورشيد چرا زرد رنگ است؟
گفت: از بيم جدايی.
خورشيد،با همه ی درخشندگی در پايان هر روز، ناپديد ميشود و جای خود را به تاريکی ميدهد. ولی آفتاب عشق، جاودانه در آسمان دل ميدرخشد و جان ميبخشد و اين روزی است که شبی به دنبال ندارد.
پرسيدم : عشق چيست؟
گفت : آتشی است .
گفتم: مگر آن را ديده اي؟
گفت: نه در آن سوخته ام.
عشق را با تمام وجود فرياد بزن تا به جهانيان ثابت کنی که تمام مسيرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد.
به کوه گفتم: عشق چيست؟
لرزيد.
به ابر گفتم: عشق چيست؟
باريد.
به باد گفتم: عشق چيست؟
وزيد.
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
ناليد.
به گل گفتم: عشق چيست؟
پر پر شد.
به انسان گفتم: عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاری شد و گفت: ديوانگيست!!!!
 
 

 

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 21:49 | |

اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد

آري اين منم كه در دل سكوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم
اي ستاره ها اگر به من مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره مي كنم

با دلي كه بوئي از وفا نبرده است
جور بيكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار اين مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است

اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد
اي ستاره چه شد كه بر لبان او
آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد

جام باده سرنگون و بسترم تهي
سر نهاده ام به روي نامه هاي او
سر نهاده ام كه در ميان اين سطور
جستجو كنم نشاني از وفاي او

اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دو روئي و جفاي ساكنان خاك
كاين چنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها ، ستاره هاي خوب و پاك

من كه پشت پا زدم بهرچه هست و نيست
تا كه كام او ز عشق خود روا كنم
لعنت خدا به من اگر به جز جفا
زين سپس به عاشقان  وفا كنم

اي ستاره ها كه همچون قطره هاي اشك
سر به دامن سياه شب نهاده ايد
اي ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزني بسوي اين جهان گشاده ايد

رفته است و مهرش از دلم نميرود
اي ستاره ها ، چه شد كه او مرا نخواست
اي ستاره ها ، ستاره ها ، ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست ؟

< فروغ فرخ زاد >

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 23:38 | |

مناجات

خدایا:

توراسپاس مگویم که به من چنین کرامت بخشیدی

وبهترین سرمایه های جهان خلقت رابه من ارزانی

داشتی تاتوشه ی راه کنم وبه سوی تو بازآیم.

               خدایامرادر این راه یاری کن.

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 12:57 | |

قوی زیبا

      قوي زيبا

     شنيدم كه چون قوي زيبابميرد                                    فريبنده   زاد   و فريبا  بميرد

      شب  مرگ  ننشیند به موجی                                  رودگوشه ای دو روتنها بمیرد

                                              خوب خیالمون راحت شد

                                   چون که حالا حالا ها خیال مردن ندارم

                                 اگرم داشته باشم حوصله راه رفتن ندارم

                                                     حالاچه کنیم

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 12:55 | |

غرور

               

با من از عشق بگو .بامن از عشق بگو

ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم

ای کاش قطره اشک بودم از چشمهایت جاری می گشتم در لبانت جان می گرفتم

و در آخر گونه هایت جان می دادم ولی افسوس که نه آهنگ هستم و نه اشک....

چشمهای پر مهرت , ولی هر چه هستم حقیرتم و تا آخرین قطره خون دوستت دارم

صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند

 
                                         شب گرداگردم حصار کشیده است
 
                                             و من به تو نگاه می کنم
 
                                    از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
 
                                         چرا که هر ستاره افتابی است
    
                                            من افتاب را باور دارم
 
                                          من دریا را باور دارم
 
                                    چشم های تو سر چشمه دریاهاست

|

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 14:38 | |

سيندرلا ايراني

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب .
. آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيمبا هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Very Happy Very Happyدل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست.من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 18:6 | |

بازی زندگی

زندگی چیست خون دل خوردن ؟                   زیــــــر دیــــوار آرزو مــردن

رســم دو رنگـــی آئین ما نیست                    یه رنگ باشد روز و شب من 

به هر کی گفتم از عشق خسته شدم به من خندید اما واقعا خسته شدم نمیدونم دیگران

خسته نمیشن یا جرات گفتنش و ندارن

خسته و زخمی دست آدمــای بدم من         پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم من

میگن خدا مهربونه میگن یار عاشقونه اما اگه واقعا خدا مهربونه این تظاهر و دو رنگی از این

 آدما بگیره که عشق و یه بازی می دونن

میگیم  بارون و دوست داریم اما وقتی بارون میزنه چتر رو سرمون باز میکنیم اینم شده

 عاشقی بعضیا

اما من دیگه به عشق اعتقاد ندارم این عشقی که  من دیدم فقط بازی با کلمات بود اونم از

 روی سر گرمی یا بیکاری  خیلی ها هم مثل دوست من فقط چون تو اون  برهه از زمان نیاز 

 داشتن عاشق شدن بعدشم ...

دشمن کجایی که رفیقان....

 

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 19:4 | |

(آهوی وحشی دل)

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

 


Image hosted by TinyPic.com 
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت 
 
Image hosted by TinyPic.com
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
Image hosted by TinyPic.com
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
 

 

Image hosted by TinyPic.com
 

                                                می دونی اشکای من
                                             مث بارون می بارن
                                            آخه تو که نباشی
                                              دیگه مانع ندارن


Image hosted by TinyPic.com

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 13:44 | |

سلام

در غروب رفتن تو لحظه هايم را شکستم...زير بارون جدايی با خيال تو نشستم...


بی تو تنها گريه کردم تو شبهای بی ستاره....انتظارت رو کشيدم تا که برگردی دوباره...


پشت شيشه روز و شبها دل به بارون ميسپارم...من برای گريه هايم چشمه ها رو کم ميارم...


انتظار با تو بودن منو از پا در مياره...ترس از اين دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره...

[+] نوشته شده توسط الهام پرسپوليسي در 13:53 | |

مطالب پيشين